زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نظرات (7)

مامی یاسین
22 مهر 92 15:08
برای الی خانومی با روحیه قوی
یاسمن
24 مهر 92 18:22
سلام الی نازنینم نمیدونی وقتی با ذوق وبلاگتو باز کردم تا برات بنویسم چقدر ناراحت شدم وقتی خوندمت اشکمو در اوردی دختر.اما توکل به خدا توی این روز عزیزم خدارو قسم میدم که هر چی زودتر یه فرشته ناز بهت بده تا لذت مادر شدنو بچشی ناراحتی نکن خدا خوشش نمیاد شاد باش و به خدش توکل کن.ناراحتی های ما عمق دوری مارو با خدا نشون میده نزار عمیق بشه امیدت به ودش باشه .متن پایین که به نقل از المیا گذاشتی عالی بود اگه اجازه میدی میخوام بزارم توی پست ثابتم فعلا تا اجازه ندی نمیزارم منتظر خبرتم بوووووووس

سلام
مرسی که همیشه هستی
شیما
25 مهر 92 21:08
اگه همیشه تو گذشته و نداشته هات بمونی شکوه داشته هات رو درک نمیکنی.خیلی ها تو دنیا هستن که بچه ندارن ولی شادن.من همچنان منتظر الی شاد و امیدوارم!

با یار آشنا سخن آشنا بگو
مثل همیشه انرژی مثبت داری حتی اگه اسمت شیما باشه

شیما
27 مهر 92 22:16
مگه شیما معنی خاصی داره که معنیش غیر از شادیه؟من نمیدونستم

من حرف دلمو زدم چون ماه هاست تو سکوت حرفای دلتو میخونم!!!

یه جایی اینو خوندم:



مثل یک فحش به زبان مادری



این آش میچسبد



این دست برای نوشتن آمده بود



دریغا که آش پخت !



برای من خیلی مفهوم داشت برای شما هم نوشتم


عزیزم منظورم رو اشتباه برداشت کردی

منظور من این بود که حتی اگه غریبه ای به اسم شیما باشی حرفات برام آشناست و انرژی مثبته

برام زیاد بنویس

یاسمن
2 آبان 92 22:17
سلام ممنونم از المیا اجازه گرفتم منتظرم جوابمو بده مرسی سر زدی گلم
شیما
4 آبان 92 20:09
آدمها میبینند ک از بیرون میسوزی خاموشت میکنند چون کار دیگری ب نظرشان نمیرسد...چون وجدانشان بیچاره شان میکند اما اما پس وجدانشان آن موقع ک با حرفهایشان نفت روی آتش درونت میریزند و هیزم زیرآن میگذارند کجاست؟؟؟چ میکند؟؟؟
میدانم...
آدمها فقط آنچه را ک میبینند باور میکنند!!!
چشم وجدان همه چند نمره ضعیف است
حرف دل گاهی روزهای من
همیشه بیا و بنویس
حضورت قوت قلبه

شیما
9 آبان 92 12:23
صفر را بستند تا ما به بيرون زنگ نزنيم از شما چه پنهان ما از درون زنگ زديم! حسین پناهی